به نام خداوند جان و خرد
به مناسبت هزارمین سال سرایش شاهنامه و 25 اردیبهشت روز جهانی فردوسی بزرگ
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
از آنزمان هزارسال میگذرد.درست هزارسال,هزارسالی که با حوادث بسیار همراه بود.هزار سالی که بسیاری را به فراموشی سپرد.هزارسالی که بسیاری از کاخها و خانه ها در گذرش فرو ریخته و از بین رفتند.هزارسالی که به اسانی از ان سخن میگوییم اما به سختی گذشت.آری هزارسال از آنزمان میگذرد که ابرمرد ایرانی فردوسی بزرگ که نمونه یک ایرانی آرمانیست و میتوان اورا یک سوشیانت نامید کار سرایش شاهنامه را به پایان رسانید و با کار خویش جانی دوباره به ایران و مردمانش بخشیداو چون پدری بود که ملتی از او زاده شدند.هزارسال از ققنوس وار زاده شدن ما میگذرد از مردی خود سوخت تا ما از آن زاده شویم و چه شگفت انگیز است این زاده شدن.هزار سال از آنزمان میگذرد که فردوسی با کار خویش به ما گفت که خورشید همچنان میدرخشد، هزار سال پیش فــردوسی بـــزرگ پس از 33سال شاهنامه اش را تمام کرد او عمر گران خویش را برای ایران و مردمانش و آرمانش صرف و نیک به کار خویش آگاه بود و میدذالنست که چه کرده است و با اثر خویش ایرانم و مردمانش را جانی دوباره می بخشد و به همین سبب هرگز از پای ننشست و نا امید نشد، فردوسی شاهنامه اش را و خودش را پیشکش ایران و مردمانش کرد و ایرانی دوباره آفرید ، ایرانی که فردوسی آنقدر در تنیده که هرگز نمیتوان آن را از ایران جدا کرد به نوعی میتوان گفت فردوسی با کار بزرگ خویش با ایران یکی شده است او عاشق ایران بود و چون عاشقی همواره به معشوقش می اندیشد، دوست نداشت ایران را نا بسامان ، پریشان و در دست بیگانگان ببیند ، دوست نداشت فرهنگ ایرانی را از بین رفته بداند پس کاری کرد که نمونه اش در تاریخ جهان بی همتاست . او شاهنامه اش را به فردای ایران داد فردای که آن را بخوامند و چون چراغی برای روشن کردن آینده اش از آن بهره گیرد، فردایی که بخواند و بداند با اثری راستین روبروست و هرگز آن را دروغ و فسانه نداند که به راستی شاهنامه لمس راستین باور ها ، حماسه ها و تاریخ این سرزمین بزرگ و مردمانش است او در آرزوی این بود که آیندگان با خواندن کتابش خود را بشناسند و در راه ایران گام برداشته و کوشا باشند ، شاهنامه کتابی است که از هر ایرانی در آن اثری هست تو گویی این کتاب را با جان ما پیوند داده اند میتوان گفت شاهنامه در ناخودآگاه هر ایرانی در جریان است و این چنین است که همواره داستان ها حماسه ها و بزرگانش گرمابخش مردم ما بوده است و سبب زاده شدن هنرهای بسیاری از خود شده است. هزار سال از پایان یافتن کتابی بزرگ با نام شاهنامه از مردی بزرگ و بی همتا میگذرد میتوان گفت هزار سال از زایش دوباره ی میهن پرستی ،جوان مردی ، جوان زنی و انسانیت میگذرد . هزار سال از درخشش دوباره ی گیومرث،هوشنگ،رستم،فریدون،کاوه،تهمینه و گرد آفرید میگذرد .هزارسال از آفرینش اثری هنری و دراماتیک ، زیبا ، شگفت انگیز و هوشمندانه میگذرد . اثری بزرگ که جهانی را به شگفتی وا داشته است و باید گفت که آفرینش چنین اثری تنها از مردی بزرگ و هنرمند چون فردوسی برمی آمده است . از فردوسی و شاهنامه اش سخن میگویم،از مردی که حماسه ها و بزرگان این سرزمین اهورایی را به تصویر کشید و زنده کرد و خود نیز حماسه ای شد در تاریخ این سرزمین شاید چون کاوه ، یا چون فریدون ، شاید او چون گیومرث نخستین انسان ایرانی بود که استوره شد و چون او در سوگ فرزند یا فرزندانش که توسط اهریمن جان داده بودند نشست و یک تنه به پیکار با اهریمن رفت و تا شکست آن از پای ننشست . از مردی سخن میگویم که هزار سال جاودانه زیسته و جهانی را به ستایش وا داشته است .از فردوسی بزرگ سخن میگویم مردی که به من و تو هویت داد به راستی که اگر فردوسی و شاهنامه اش نبود اکنون ایرانی کلام بیگانه تازی را بر زبان جاری میساخت و ایران جزی از سرزمین تازیان بود و ما نمیدانستیم که کیستیم و از کجاییم او بود که چون پدری مهربان برای ما با رنج خویش شناسنامه ای آفرید ،شناسنامه ای بی همتا و پر بار که هر کسی آن را ندارد هرچند که بسیاری در این کره خاکی در آرزوی داشتن آن به سر می برد و گاه قصد ربودن این شناسنامه ، این گنجینه و این ثروت عظیم را دارند حال آنکه فردوسی ایرانی تر از آن است که بتوان آن را ربود ،
فــــــــــــردوسی سپهبدی بود دلاور که تنها و تنها برای ایران و فرهنگش در برابر فرهنگ بیگانه که میهنش را در آستانه ی نابودی قرار داده بود یک تنه وارد میدان شد و با قلم خویبش آن چنان حماسه ای آفرید که بعد ها همان بیگانگان به ستایش او و هنر بزرگش پرداختند.
بی هیچ شکی فردوسی انسانی با هوش و نابغه بود که کتاب شاهنامه اش میتواند سندی بر این ادعا باشد. او هوش خویش را یکسره به پای ایران و فرهنگ کهن و زیبایش گذاشت ، نه تنها هوش و نبوغش را ، نه تنها هنر والایش را بلکه هر آنچه داشت او ثروتش را نیز در این راه گذاشت و به همین سبب که در اواخر عمرش تنگدست شد و رنج ها کشید.، هزارسال زیستن ، جاودانه بودن و در جهانی درخشیدن کار هر کسی نیست و این تنها من ایرانی نیستم که به ستایش او و کار بزرگش میپردازم که جهانیان همواره او را و کتابش را گرامی میدارند چنین است که جهانیان روزی را به یادش نام گذاری کرده اند روز 25 اردیبهشت هرسال جهانیان یاد فــــــــــردوسی بزرگ را گرامی میدارند و پیرامون سخن این ابرمرد و هنرش نکته های تازه میگویند. هر سال که میگذرد به شیفتگان فردوسی بزرگ و شاهنامه اش افزوده میشود. دنیای شاهنامه دنیایی بزرگ و زیباست که اگر پا در آن بگذاری غرق در آن خواهی شد و سب و روزت به فکر کردن به آن خواهد گذشت
دنیای ویژه ی شاهنامه و زیبایی های آن ، به همراه انسانیت و راه رسم زندگی که در این کتاب جاریست تنها نمونه ی کوچکی از پیشکش این بزرگ مرد به من و تو ایرانی بود. فردوسی بزرگ با رنج جاویدان خویش شاهکاری آفرید بی همتا اما افسوس بخشی از ما ایرانیان قدر این گوهر گرانبها را ندانسته و در ژرفای دگرگون کننده ی این اثر فرو نرفته ایم.
هزار سال ماندن یعنی جاودانه بودن ، آری فردوسی و شاهنامه اش همانند ایران در جهان جاودانه خواهد بود وبا شناخت شاهنامه روزی فرا خواهد رسید که هر ایرانی کاوه ،رستم، فرانک ، گرد آفرید و فریدون زمان خویش خواهد بود
دبیر گروه هنر پایگاه پژوهشی هخامنشیان
کورش جوادی